آري،شهاب،شهاب شهيدان،پيش از آنكه درس خوب مردن را به انسانها بياموزد،معلم خوب زيستن بود

متن کتاب شهاب شهیدان

برای خواندن کتاب زیبای شهاب شهیدان به ادامه مطلب بروید.

ادامه مطلب

   + سید رضا چهل اخترانی - ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٤

سیده فاطمه

حضرت علی علیه السلام در ضمن پاسخ به نامه معاویه می‌نویسد: «دختر پیامبر صلی الله علیه و آله همسر من است که گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد(صلی الله علیه و آله)، فرزندان من از فاطمه علیهاالسلام هستند، کدامیک از شما سهم و بهره‌ای چون من دارا هستید.»

حضرت علی علیه السلام بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند:«بِمَنِ العَزاء‌ یا بِنتِ مُحمد؟ کنت بِکِ اتعزی فَفیم العَزاء من بعدک؟»؛ به چه چیزی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین می‌یافتم؛ بعد از تو به چه چیزی آرامش یابم؟

هنگام ارتحال بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه و بیان وصایا و حلالیت ایشان حضرت در پاسخ می‌گوید: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهیزکارتر و گرامی‌تر و نیکوکارتر از آنی که به جهت مخالفت کردنت با خود، تو را مورد نکوهش قرار دهم. دوری از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولی گریزی از آن نیست. به خدا قسم با رفتنت مصیبت رسول خدا را بر من تازه نمودی، یقینا مصیبت تو بزرگ است مصیبتی که هیچ چیز و هیچ کس نمی‌تواند به انسان دلداری دهد و هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین آن شود.»

علی علیه السلام که اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام تاثر و تالم خود را چگونه اظهار می‌دارد، تا آنجا که بعد از دفن همسر گرامیش در حالی که حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت:

«خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شکیبایی من به پایان رسیده و خویشتن‌داری از دست رفته، اما آنچنان که در جدایی تو صبر کردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره‌ای ندارم شکیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می‌نماید و هیچ گاه اندوه دلم نمی‌گشاید. چشمم بی‌خواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساکن گرداند. مرگ زهرا ضربه‌ای بود که دل را خسته و غصه‌ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید… اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود، برای همیشه اینجا [کنار قبر زهرا(علیهاالسلام)] می‌ماندم و در این مصیبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از دیدگانم می‌راندم.»

منبع:تبیان

   + سید رضا چهل اخترانی - ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٧

اولین حاج آقای شهید1

اولین شهید روحانی

 

   + سید رضا چهل اخترانی - ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٥

اولین حاج آقای شهید2

سیر شکنجه ها شدید تر می شد ............

تاشهید قنوتی جای مقر ها و سنگرهای جهان آرا و یارانش را را لو دهد که باز هم به نتیجه ای دست نیافتند وباز هم بیشتر وحشی شدند.

فرمانده عراقی دستور دادتا پاهای شهید قنوتی را به رگبار ببندند. پاها را به رگبار بستند،که انگار بر اجساد کربلائیان اسب تاخته باشند؛ گوشت پاهای شهید قنوتی به همراه ذرات استخوانش ، به این سو آن سو پراکنده شد.

خون از پاها به شدت جاری بود و جای زخم ده ها گلوله ، دردی جانکاه در درون قنوتی ریخته بود؛ اما او لب می گزید ودندان می فشرد و دهان نمی گشود آری! او هیچ نگفت. هیچ! هرچه داشت را در مغز خود پنهان کرده بود و دشمن راهی برای دسترسی به اطلاعات او نداشت.

شکنجه ها بی فایده بودند تا جائی که بعثی ها ترجیح دادند که خودشان اطلاعات را از مغز شهید قنوتی خارج کنند! این بود که با سر نیزه ، شروع به سوراخ کردن کاسه سرش می کنند و مخ او را به زمین می پاشند. در آن لحظات، قنوتی دیگر قنوتی نبود؛ بلکه شده بود شهید قنوتی.

بعثی ها به تکه تکه کردن پاها و از هم پاشیدن مغز شهید قنوتی اکتفا نکردند وپیکرهای بی جان و از هم دریده اش رابه رگبار بستند و تکه های آن را به هرجا پراکندند.

اما باز هم خوی وحشی آنها آرام نگرفت و کینه تلخشان از شهید قنوتی که یک تنه ، گروهان های آنها را به سخره گرفته بود، تمامی نداشت. آنها عمامه غرق خون شهید قنوتی را برداشته و درست مانند لشگر یزید ، پایکوبان فریاد می زدند:

                  ما یک خمینی کشتیم! ما یک خمینی کشتیم

   + سید رضا چهل اخترانی - ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٥

کتاب کیمیای محبت برای موبایل

زندگینامه عبد صالح خدا « رجبعلی نکوگویان »
مشهور به « جناب شیخ » و « شیخ رجبعلی خیاط »

   + سید رضا چهل اخترانی - ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱